آنا یورد

اوزگه چیراغینا یاغ اولماق بسدیر؛اوز دوغما یوردوموز قارانلیق دادیر

آنا یورد

اوزگه چیراغینا یاغ اولماق بسدیر؛اوز دوغما یوردوموز قارانلیق دادیر

تفسیر علمی و دقیق چیلله


Azərbaycanda olan Çillə Gecəsi
در ترکی یای یعنی کمان، چیلله نیز یعنی زه (در اینجا زه کمان) و نیز محل زه برای گذاشتن تیر در موقع انداختن تیر، (و نیز معناهایی که گفته خواهد شد)، اوخ یعنی تیر (تیرِ کمان).
در ترکی به تابستان نیز “یای” گفته می­شود. از این رو وقتی گفته می­شود “یایین چیلله­سی”(چلّه­ تابستان)، (تداعی کننده­ی کشیدگی نهایی کمان به هنگام انداختن تیر) یعنی نهایت و اوج کشیدگی تابستان که چهل و پنج روز رفته از تابستان است.
قیشین چیلله­سی (چلّه­ی زمستان) نیز به معنای کشیدگی نهایی سرما است که دو تا است یکی چهل روزه (بؤیوک چیلله) یکی بیست روزه (کیچیک چیلله). یعنی زمستان دوبار به اوج می­رسد.
چیلله گئجه­ (شب دارای کشیدگی نهایی) وقتی گفته می­شود “چیلله گئجه­سی” (شب چلّه) در واقع یعنی نهایت کشیدگی شب.

رسوم "چیلله گئجه سی" در آذربایجان
Azərbaycanda olan Çillə Gecəsi ayınlar 
--------------------------------------------
در زمانهای قدیم، خانواده های آذربایجانی به رسم احترام، در این شب طولانی به ملاقات بزرگ خانواده میرفتند. بزرگ خانواده نیز با فراهم کردن "چیلله یئمک‌لری" (خوراکیهای مخصوص چیلله)، آنها را داخل یک سینی مسی (مجمعی) میچید و روی کرسی قرار میداد. آتش زیر کرسی در ابتدای شب روشن میشد و افراد خانواده دور آن نشسته، شادی و سرور میکردند.
---------------------------------------------
چیلله یئمک‌لری
مردم برای پذیرایی در این شب بخصوص و همچنین در شبچره ها، از تخمه آفتابگردان، پشمک، حلوای هویج و "بازار حالواسی" (حلوایی که از مغز گردو و پسته تهیه میشد و مخصوص شهر اورمیه میباشد)، میلاق (انگوری که از دو- سه ماه قبل بوسیله نخهایی بصورت عمودی به هم بسته شده و در محل مناسبی که سرد هم باشد، از سقفهای چوبی آویزان میکنند) استفاده میشد. همچنین خشکباری نظیر برگه زردآلود، آلبالوی خشک شده، سنجد، بادام، گردو، میوه هایی مثل سیب، خربزه هایی که بصورت ترشی نگهداری میشد و سایر خوراکی ها برای پذیرایی از مهمانان استفاده می شد. در این شب به خاطر طولانی بودنش، مردم با خوردن این خوراکی ها و گفتن بایاتی، سعی در گذراندن آن داشتند.
----------------------------------------------
چیلله قارپیزی
هندوانه جزو لاینفک خوراکیهای "چیلله گئجه سی" به شمار میرود و به نوعی سمبل این شب در آذربایجان است. سابق بر این که امکاناتی نظیر سردخانه های نگهداری میوه ها و همچنین حمل و نقل میوه از مناطق گرمسیر به سردسیر وجود نداشت، هندوانه را در محل مخصوص نگهداری کاه و علوفه برای حیوانات که "سامانلیق" (کاهدان) مینامیدند، نگهداری میکردند. بدین ترتیب که چند هندوانه از آخرین برداشت جالیز را انتخاب و در محلهای مختلف کاهدان می گذاشتند و روی آن را به دقت میپوشاندند. در شب مذکور، هندوانه هایی که بهتر از بقیه مانده بود را برای خوردن انتخاب میکردند. 
---------------------------------------------
خونچا
در خانواده هایی که عضو تازه وارد (عروس) داشتند، هدایایی در این شب آماده میشد. خانواده داماد نسبت به تهیه خونچا (طَبَقی پر از هدیه) برای عروس اقدام میکردند که محتویات آن، هندوانه ی تزئین شده به بهترین شکل ممکن، تکه ای طلا که در توان مالی خانواده داماد باشد، پارچه های زیبا و نفیس، شیرینی و... بود. خونچا توسط والدین داماد به خانه عروس آورده میشد و طی جشن مختصری با حضور بزرگترهای خانواده عروس، از والدین وی اجازه میگرفتند تا عروس خانم شب چلله را در خانه داماد میهمان باشد.
---------------------------------------------------
مراسم خیدیر نبی در اورمیه
این مراسم که طرفداران زیادی در میان جوانان داشت، از رایجترین جشنهای این روز به شمار میرفت. جوانان به ویژه در روستاها، به در منازل همسایه ها میرفتند و از آنها حبوبات میخواستند. سپس همه حبوباتی را که جمع آوری کرده بودند، در ظرفی ریخته و میپختند و خشک میکردند. بعد از آن، این حبوبات خشک شده و پخته شده را در هاون ریخته و پودر میکردند. قبل از خواب، اندکی از پودر را زیر زبان خود گذاشته و دعا میکردند که همسر آینده خود را در خواب ببینند و یا خواستار دیدن رویای صادق در مورد آینده شان بودند. صبح روز بعد، خواب خود را به بزرگترها میگفتند و تعبیر آن را میپرسیدند.
---------------------------------------------------
تاپماجا و بایاتی خوانی 
بزرگترها برای ایجاد فضای شادی و سرور، مسابقه های تاپماجا را دور کرسی راه میانداختند، به این صورت که یک "تاپماجا" (چیستان) میپرسیدند و کسی که پاسخ صحیح میداد، برنده بازی بود. همچنین بایاتی ها از اجزای ثابت هر یک از آیینها و رسوم مردم آذربایجان می باشد. در مراسم شب چیلله به دلیل طولانی بودن این شب و گذران وقت، بزرگترها بایاتی میخواندند. گاه نیز مشاعره با بایاتی انجام میشد و گاهی هم بزرگترها با بایاتی برای کوچکترها فال میگرفتند. بیشتر بایاتی های مرسوم در شب چیلله از منظومه حیدربابای شهریار انتخاب میشد. بعنوان مثال:

چیلله چیخار بایراما بیر آی قالار
پینتی آرواد قوورمانی قـــورتارار
گئدر باخار گودول ده یارماسینا
باخ فلکین گردش و غوغاسینا

و یا:

قــــاری‌ننه گئجـه نــاغیل دئینـــده
کولک قالخوب قاپ باجانی دؤینده
من قــاییدوب بیرده اوشــاق اولیدیم
بیر گول آچوب اوندان سونرا سولایدیم

بوز قورد

"بوزقورد ،گرگ خاکستری"
دلیل اینگه گرگ خاکستری(بز قورد) سمبل و نماد تورکهای جهان میباشد چیست ؟؟؟

در طول تاریخ تمامی ملتها برای خود نشان ، علامت و سمبلی را انتخاب کرده و خود را بطوری
به آن سمبل ونشان وصل کرده و یا از آن سمبل و نشان نیرو و قدرت روحی گرفته اند و در جنگها و اداره مملکت و رفتارهای اجتماعی از نشان خود الگو و تاثیر پذیرفته اند . برای مثال :
نشان آمریکائیها پرنده شاهین است .
...
نشان فرانسوی ها خروس است .
نشان کانادایی ها خرس است .
نشان انگلیس ها شیر است
نشان ترکها گرگ(بز قورد) است .
در جهان کنونی هفت (7) کشور مستقل ترک وسیزده (13) جمهوری خود مختار ترک و مجموعا پنجاه وشش (56) سرزمین ترک وجود دارد که حدود 560 میلیون نفرازجمعیت جهان را شامل می شوند. و دارای پرچم های مختلفی می باشند ولی در یک اصل تمامی ملل ترک جهان مشترک هستند و آن داشتن سمبل مشترک گرگ ( بز قورد) است . که در اجتماعات با تا کردن دو انگشت وسط آنرا نشان می دهند .
فلسفه اینکه چرا بوز قورد نشان وعلامت ملل ترک جهان شده است ؟ روایات مختلفی دارد که ما به (یک) نمونه از آن اشاره می کنیم :
در داستانها آمده است که ادشمنان به سرزمین ترکان حمله کرده و ترکان در مقام دفاع تا آخرین نفر شجاعانه جنگیده و کشته می‌شوند آخرین بازمانده زخمی این جنگ مهیب پسرکی بود که توسط گرگی از مهلکه نجات داده می‌شود با زنده ماندن آن پسر نسل ترکها از نابودی نجات پیدا می کند بدین سبب بز قورد نشان ملل ترک جهان می شود . علاوه بر این بز قورد خصوصیتهای منحصربه فردی دارد و با سایر گرگها و حیوانات فرق دارد که چند مورد ذکر می شود..

1-بز قورد مثل سایر گرگها اجتماعی زندگی نمی کند و معمولا تنها زندگی می کند

2- بز قورد فقط با یکی از همنوعان خود ازدواج کرده و جفت گیری می کند و مثل انسانها زندگی خانوادگی تشکیل می دهد

3-بز قورد ، هرگز در جای محصور زندگی نکرده و اسارت را تحمل نمی کند وهرشئ ای یا جانداری که مانع حریت وآزادگی اش شود سریعا حمله ورشده وپاره پاره اش می کند. و در صورت تحمیل اسارت ، یا خود کشی می کند و یا با گرسنه ماندن می میرد . یعنی یا می میرد و یا از اسارت خود رانجا ت می دهد، که این خصیصه، ارزش سمبلی آنرا بیشترعیان می کند.

4-بز قورد در برابر تجاوز به لا نه اش و حمله دشمن خیلی درنده بوده و متجاوز را پاره پاره می کند
5-در واقع بز قورد حیوانی است با جثه کوچکتر از گرگهای معمولی و در عین حال اسارت ناپذیر

کشتار خوجالی

برگی از تاریخ آذربایجان
سالگرد یک قتل عام...کشتار خوجالی
23 سال قبل در26 فوریه 1992 با هجوم ارامنه به مردم بی گناه خوجالی (شهرکی در منطقه قره باغ کوهستانی در ترکیب دولت جمهوری آذربایجان که اکنون توسط ارتش ارمنستان به اشغال در آمده است)، قتل عام گسترده ای علیه افراد بی دفاع غیرنظامی صورت گرفت. .
در روز 25 فوریه سال 1992 در ساعات پایانی روز و ورود به بامداد 26 فوریه، نیروهای ارمنی با کمک نیروهای نظامی لشگر 366 شوروی سابق (عمدتا روسها )وارد خوجالی شدند و ضمن اشغال این شهرک 2500 نفری آن را به آتش کشیده و تعداد زیادی از ساکنان ناگزیر به فرار شدند و تعدادی دیگر از جمله 613 نفر عمدتا زن و کودک و مردان و زنان میانسال و کهنسال به طز فجیعی از سوی قوای مسلح ارمنی قتل عام شدند. این قرباینان شامل 63 کودک، 106 نفر زن، 70 پیرزن و پیرمرد می شود. در این قتل عام 613 شهروند ساکن خوجالی به قتل رسیدند که ضمن آن اعضای 8 خانواده همگی کشته شدند، 25 کودک پدر و ماد خود را از دست داد، 130 کودک یکی از والدین خود را از دست داد. در این قتل عام از بین 487 نفر که با گلوله مستقیم زخمی شدند، 76 نفر کودک بودند. از کل ساکنان شهر 1275 نفر بدست ارامنه اسیر شدند و 150 نفر نیز مفقود الاثر گردیدند. مجموع خسارات وارد شده به دارایی ها و املاک ساکن شهر در آن روز به قیمت جاری واحد پول آن وقت به 5 میلیارد روبل برآورد شده است.
براساس مفاد کنوانسیون و اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل متحد(مصوب 10/12/1946مجمع عمومی سازمان ملل متحد) اقدام ارامنه علیه ساکنان غیر نظامی و بی دفاع خوجالی براساس تعاریف موجود قتل عام و جنایت علیه بشریت محسوب میشود.

با وجود قطعنامه های شماره 822 مورخ 30 آوریل 1993، 853 مورخ 29 ژوئیه 1993، 874 مورخ 14 اکتبر 1993، 884 مورخ 12 نوامبر 1993، شورای امنیت سازمان ملل متحد در باره تخلیه اراضی اشغالی آذربایجان از سوی ارمنستان، و هم چنین مصوبات متعدد مجمع عمومی سازمان ملل متحد در این زمینه، متاسفانه این قطعنامه ها ضمانت اجرایی نیافته و نه تنها منطقه قره باغ کوهستانی بلکه 7 شهرستان جمهوری آذربایجان در پیرامون و خارج از منطقه قره باغ نیز در اشغال ارامنه باقی مانده است. از سال 1994 آتش بسی بین دو کشور زیر نظر گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا به عنوان بازوی سازمان ملل متحد در منطقه تحت نظارت فرانسه، روسیه، آمریکا برقرار گردیده است. در شرایط کنونی جمهوری آذربایجان با جمعیتی سه برابر ارمنستان و در آمد ناخالص داخلی چند برابر نسبت به ارمنستان و انگیزه جنگ به جهت بازپس گیری سرزمینهای اشغالی و با توسعه و رشد اقتصادی و درآمد بسیار و ایجاد ارتشی ملی قدرتمند و مدرن با تسلیحات پیشرفته و کافی، از محل هزینه کرد درآمدهای سرشار نفتی از همه نظر امکان حمله گسترده نظامی و بازپس گیری سرزمینهای اشغالی را داراست. با این وجود آذربایجان با اعلام موضع رسمی در باره اجتناب از جنگ و حل مساله از مجاری دیپلماتیک خواستار تخلیه اراضی اشغالی است. تمامیت ارضی و تعلق سرزمین قره باغ کوهستانی به جمهوری آذربایجان از سوی مجامع بین المللی و بسیاری از کشورها به رسمیت شناخته شده است

یاز بایرامی - ارگنه کون بایرامی - عید نوروز (مختصری راجع به تاریخچۀ آن)


این عید در سومر 14 روز طول می کشید و روزی بود که خدای چوپانی دومزید از دنیای زیر زمینی مردگان بیرون می آمد و با زن اش الهه اینانا الهۀ کشاورزی شکار، برکت و جنگ همبستر می شد و برکت زاده میشد و به خاطر آن سفرۀ نذری برکت گذاشته می شد که در آذربایجان هم خنچۀ 7 برکت را می گذاشتند . این برکات عبارت بودند از مانند آب آتش سمنی گوشت شیرینی و میوه خشگ و نمک و گندم و تخم مرغ لبیات (ماست) و... را میگذارند درست مثل سومر ها و اهالی سیبری ... مراسم "آلازلاماقگ یا تمییز شدن از بلا با پریدن از روی آتش در بین ترکان سیبری هم هست که بوسیلۀ شامانها انجام می گیرد ... مراسم آلازلاماق در شهر ما خلخال هم هست و با روشن کردن شمع در تمام اطاقها انجام می گیرد.   در سومری به "یاز بایرامی " اکی - توم" می گویند که معنی "اکین- توخوم" می دهد و معنی برکت برداشت است چون سومریان در عید جو را برداشت میکردند و شروه به کاشت دوباره می کردند ... esmail.esmailnia

ملا نصرالدین

نصرالدین حوجا کیست و در چه زمانی می‌زیسته است، چگونه شخصیتی بوده و اساساً چنین شخصی وجود حقیقی داشته است یا ساخته و پرداخته ذهن ملت‌هاست. اینها سوالاتی است که ذهن بسیاری از مردم، چه عادی و چه کارشناسان و فولکولورشناسان در سرتاسر دنیا را به خود مشغول داشته است.
نصرالدین حوجا ' ؛شخصیتی داستانی و بذله‌گو در فرهنگ‌های عامیانه ترکیه‌ای، ایرانی، افغانی، عربی، کُردی، قفقازی، هندی، پاکستانی و بوسنیایی است که در یونان هم محبوبیت زیادی دارد و در بلغارستان هم شناخته‌شده است.او را در افغانستان، ایران و جمهوری آذربایجان ملا نصرالدین، در ترکیه حوجا نصرالدین در عربستان جُحا (خواجه) می‌نامند و در بین کُردها به «ملا مشهور» معروف است. مردم کارها و حرکات عجیب و مضحکی به او نسبت می‌دهند و به داستان‌های او می‌خندند. قصه‌های ملا از قدیم در شرق رواج داشته است .به باور فولکلور شناسان غربی قرن سیزدهم میلادی اهمیت ویژه ای در تاریخ منطقه دارد. اهمیت این قرن در آن است که ما در این سده با سه چهرۀ برجستۀ در این بخش از جهان رو برو می شویم. نخست، جلال الدین مولوی است که با سبک و شیوۀ عارفانۀ قصه سرائی اش مرشد و مراد طبقۀ ممتاز و تحصیل کردۀ منطقۀ وسیعی از آسیای غربی تا آسیای مرکزی است. دوم، یونس امره شاعر پر آوازۀ آسیای صغیر است که در قالب و محتوای آثارش همان مضامین مولوی را به زبان ترکی ،ساده بیان می کرد که برای توده های وسیع مردم قابل فهم بود و از آن لذت می بردند. چهرۀ سوم از آن نصرالدین حوجا است در هیأت یک روحانی روستائی بذله گو که برای تلخ ترین مسائل زندگی هم راه حل های شیرین و شوخ طبعانه و حکمت آمیز در آستین داشت.برخی منابع او را هم روزگار با تیمور لنگ ( ۸۰۷ ق.) یا حاجی بکتاش ( ۷۳۸ ق.) دانسته‌اند.
تصویرگران و کاریکاتوریست های ترک بیش از دیگران به نصرالدین حوجاپرداخته و صورت و سیرت او را در آثار خود منعکس کرده اند. در آثار تصویری ترک ها نصرالدین حوجا معمولاً به شکل روحانیان روستائی آناتولی مرکزی، با ریش سفید و عمامه و پوستین و شلوار گشاد، در حالی که وارونه سوار خر است نشان داده می شود
سنگ قبر اصلی مزار " نصرالدین حوجا" در سال 2003 در جریان مرمت منطقه ای روستایی در "اسکی شهیر " ترکیه در نزدیکی قونیه پیدا شده و به کتابخانه مسجدی در روستای" سیوری حصار" منتقل شده است